X
تبلیغات
رایتل

**غم تنهایی**

چه دروغه مهربونی آخرش تنها میمونی

* روز جدایی *

دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388 03:07 نویسنده: hasti نظرات: 8 نظر چاپ


قرار تنهایی ما روز جدایی فردا بود

خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردا بود

فردا قرار بود منو تو از هم دیگه جدا بشیم

فردا قرار بود همدم گریه ی بی صدا بشیم

از تو چه پنهون گل من

من خیلی وقته بی توام

دیروز و فردا نداره

برام چه سخته بی توام

یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور

میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور

حالا که نیستی لااقل تسکین به قلب من بده

اون که نخواست پیشم باشی

حالا کجاست صبرم بده

چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه

شبا کنارت بخوابه از خواب بیدارت کنه

یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم

منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم

تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم

با یه قاب عکست میگذرونم شب و روزم

لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی

بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی

یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم

هر وقت که بارون بباره تو رو کنارم میبینم

نگاه به چشم خیس من به عشق پاکم نکنی

رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنید

شاید خوشش نیاد که من تو خاکو خون پیرهنم

مردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم

توقع داشتم میمیرم حداقل نگاه کنه

حتی نیومد لحظه ای با جسمم وداع کنه